تولد مامان نسیم و سونو وزن گیری دختر نازم
سلام نازنینم الهی قربون شکل ماهت بشم .دیگه چیزی نمونده بیای بغله مامان فقط 10 روز دیگه تقریبا مامان کاراشو کرده همه لباسای نازتو شستمو و اتو کردم پتوهتام همینطور فقط چیدن تختت مونده که کار زیادی نداره البته دختر نازم شما الان اتاق نداری و مامان وسایلتو تو اتاق خودش چیده ایشالله سال دیگه خونمونو عوض میکنیم شما اتاق دار میشی .
از حال این روزام بگم که هم خوشحالم هم ناراحت فکر این که 9 ماه تو دلم بودی و تکونات بهم جون می داد و حالا میخوای ازم جدا شی سختمه یه حس عجیبی دارم همش فکر میکنم دلم واسه این روزای قشنگ تنگ میشه ولی بعد خودمو دلداری میدم که عوضش تو میای بغلم و همون موقع چشام پر اشک میشه چه حس قشنگیه این مادر شدن خدایا شکرت
راستی 16 تولد مامان بود واسه اولین بار با بابا محمد مهربون یه تولد 2 تایی نه البته 3 تایی گرفتیم خیلی خوب بود و خوش گذشت ما کلی خوشحال بودیم که شما هم امسال با ما هستی.بابا محمد واسم یه ساعت قرمز همون که عاشقش بودمو گرفت و من و خیلی ذوق زده کرد با یه کیک خوشمزه از پوپک که من عاشقشم
اینم عکسش
حالا نوبت ماجرای امروز
امروز سونو وزن گیری داشتم دل تو دلم نبود .ولی الهی شکر همه چیز خوب بود وزن شما 2748 گرم بود تو 36 هفته که دکتر گفت نسبت به دفعه قبل خوبه و معلوم حسابی بهش رسیدی و گفت احتمالا تا دنیا اومدن به 3 کیلو میرسی و من خدارو شکر کردم .خلاصه نامه بیمارستانم بهم داد واسه 28 بهمن ساعت 5 صبح .
با بابا محمدم کلی ذوق کرد اخه خواب دیده بود که وزن شما 2700 و از این که خوابش تعبیر شده بود خوشحال بود.واقعا دست بابا محمد مهربون درد نکنه که انقدر به ما رسید
دختر نازم خیلی دوست دارم و واسه دیدنت لحظه شماری میکنم 


تولد مامان نسیم و سونو وزن گیری دختر نازم
